حفيظ الله جلالي - كتاب سرود پروانه ها

حفيظ جلالي - سرود پروانه ها

 

 كتاب سرود پروانه ها اثري از حفيظ الله جلالي

كتاب ستاره درخشان ولايت

ستاره درخشان ولايت

گذري در كربلاي ايران در زمان حكومت بني عباس

به قلم حفيظ اله جلالي چالشتري

 

دانلود كتاب بصورت PDF

 

شعر حماسي - گوشه از دلاوري هاي نيروي هوايي

حفيظ الله جلالي چالشتري

جهت ديدن اين شعر اينجا كليك نمايد

ادامه نوشته

گفتگو با يك عاشق-حفيظ الله جلالي چالشتري

دوش گفتم عاشقي را اين تن تب دار چيست
اين همه آه و فغان و ناله هاي زار چيست
اينكه مي گويي تنور عشق باشد شعله ور
آتش و دودش رود تا گنبد دوار چيست
اينكه مي گويي دل عاشق بود چون شير نر
مي درد هر كس سر راهش كشد ديوار چيست
اينكه مي گويي دو چشم عاشق ديوانه را
گر ببندي باز مي بيند جمال يار چيست
اينكه مي گويي كه عاشق مي خرد با جان خويش
موي تار دلبر افسونگر اين بازار چيست
اينكه عاشق را منايي جز همان معشوق نيست
خاك غم ندارد گر شود رهش اين كار چيست
اينكه مي گويي دو دست عاشقي گر شد قلم
تحفه ي خود مي برد با زحمت منقار چيست
اينكه مي گويي ببري گر زبان عاشقي
سرّ معشوقش نسازد فاش اين اسرار چيست
گر جهاني شد عليه عاشقي درگير جنگ
لحظه اي گامي عقب نگذارد اين پيكار چيست
اينكه مي گويي جلالي دور شد از عاشقان
رفته دنبال جهان خواهي اين گفتار چيست
گفت، وانگه در جوابم آن خمار جام يار
آنچه پرسيدي پشيزي زان همه كردار نيست
عشق را كي مي توان تعريف عالم گير كرد
چون كه آن دنياي ديگر باشد اين افكار نيست
صيغه ي عشق از ازل پيوند با عيار داشت
هر كه را عشقي نباشد در جهان عيار نيست
صحبت عاشق ميان خلق نقل مجلس است
ليك عاشق را براتي در دل انظار نيست
عشق را سرريز جان عاشقان پندار و بس
زانكه خط سرخ آنان خدعه و آمار نيست
سرزمين عشق را با خون دل آبش دهند
اين بود افكار عاشق شهرت و دينار نيست
هر كه باشد طالب ديدار يار باوفا
عقل را بندد به كار عشق اين دشوار نيست

كتاب سرود پروانه ها اثر حفيظ جلالي چالشتري

كتاب سروده حماسه ها- اثرحفيظ اله جلالي

سرود حماسه ها

حفيظ اله جلالي

به دليل موجود نبود فايل pdf  اين كتاب بصورت پارت بخ پارت و در قالب فايل jpg دانلود نماييد.

بخش 1        بخش 2         بخش 3        بخش 4    بخش 5

پري چهره _شعر از حفيظ الله جلالي چالشتري

آن پري چهره كه شكر لب و شيرين سخن است
كشته   ي نيم  نگاهش هزاران چون من است
تار مــويش گـــره بر هــر دل شـــــرمنده زنــــــد
كـــــــــه تــماشاگه عشاق به هـر انجمن است
دل سنــــگ آب شـــود از تب پر غمـــــزه ي او
كه جگرســـوخته ي خال لبـش مرد و زن است
كـــــــور بينا كند از جلوه ي مستانه ي خويش
صـــــــد چو پيراهن يوسف بر آن گل بدن است
اين همــــه شوكت و اين جاه و جلال و جبروت
در كمـــــالات چنـــين سرو رخ و ياسمن است
از كلامـــــش بچـــــــكد گوهر غلطان به وضوح
نكتــــه ي هر سخنش دو لت عرفان من است
گنـــــــــج پنهان همه از نصر پرآوازه ي اوست
كــــــــه زبانم قدر و طوطي شكرشكن است
افتخــــــــارات جلالي كرم و الـــــــفت اوست
نو كــــــــرم بر در او تا كه مرا جان به تن است

كتاب سرود پروانه ها(جلالي)

هدف شيعه

شيعه بايد آب گِل سازد زلال
دل کند محو خداى ذوالجالل
زو، رها گردد بشر از بردگى
عالمى خرم ز هر افسردگى
شيعه از چه آب بايد گل کند
موج خون در سينه ى ساحل کند
ساحلى که تشنه ی آب بقاست
آب گل دادن بر او عين خطاست
شيعه گر جان ميدهد، جان ميدهد
درس آزادى به انسان ميدهد
شيعه گر دارد به کف شمشير تيز
با تبهکاران کند جنگ و ستيز
ورنه از جنگ و ستم باشد به دور
بلکه هم مهر است و هم دنياى نور
شيعه ميدان دار خط انبياست
از دو رويى و ستمکارى جداست
شيعه انسانى ست در حد کمال
نى اسير نفس و مشتى قيل و قال
از چه بايد آبها را گل کند
تا جهانى را به خود مايل کند
چون کمالش فوق فکر آدمى است
خط سرخش رهگشاى عالمى است
هر کجا پيدا کنى آب زلال
شيعه در پايش کشيده بس ملال
آب گِل آنجاست کانجا شيعه نيست
شيعه دستش با دل دريا يکيست
شيعه ميباشد جدا از هر دغل
شيعه چون شير است نى روباه شل
شيعه چون درياست محدودش مکن
دردل جويى، گل آلودش مکن
شيعه در فکر مقام خويش نيست
کار او جز خدمت درويش نيست
گر که ديدى غير از اي نها در جهان
شيعه ى آل على او را مخوان

حفيظ الله جلالي-سيدحبيب الله هاشمي

حفيظ الله جلالي-سيدحبيب هاشمي

حفيظ الله جلالي شاعربرجسته كشور

سيد حبيب الله هاشمي مديرباشگاه فرهنگي ورزشي همافران ميانشهر

 

كتاب هشتمين خورشيد - اثرحفيظ اله جلالي چالشتري

حفيظ الله جلالي چالشتري

هشتمین خورشید - اثرحفيظ الله جلالي چالشتري

كپي اشعار با ذكر نام شاعر مانعي ندارد...

جهت دانلود اين كتاب بصورت pdf اينجا كليك نماييد

 

دوبيتي- حفيظ الله جلالي

حفيظ الله جلالي چالشتري

مو كه فرياد آتش گونه دارم
دمادم موج خون بر گونه دارم
به تار موي تو گشتم گرفتار
كه با عالم دلي بي گونه دارم

حفيظ الله جلالي چالشتري-كتاب سرود پروانه ها

دانلود كتاب سالكان راه حق اثر حفيظ اله جلالي چالشتري

دانلود كتاب سالكان راه حق

اثر حفيظ الله جلالي چالشتري

حفيظ الله جلالي چالشتري

جهت دانلود اين كتاب در قالب فايل pdf اينجا كليك نماييد

كپي برداري با ذكر منبع مانعي دارد

 

 

 

زادروز جهان پهلوان تختي - روز ملي كشتي

زادروز جهان پهلوان تختی، به عنوان روز ملی کشتی در تقویم رسمی کشور ثبت شد.

خوشا آنكه نيك آمد ونيك زيست   جهاني ز مرگش به حسرت گريست

                                                              شعر از حفيظ الله جلالي

رباعي -حفيظ الله جلالي چالشتري

حفيظ الله جلالي چالشتري

از گوشه ي پنجره نگاهش كردم     دل مخزن سوز و درد و آهش كردم

در پيچش موي خود گرفتارم كرد    تا جان هدف چشم سياهش كردم

رباعي -  حفيظ الله جلالي چالشتري

حفيظ الله جلالي چالشتري

آشوب دو عالمم ز نافرماني است
بيچارگي ام ز اوج سرگرداني است
دلْ، بي تو به كوره راه گمراهي هاست
اين ره كه روم به گودي قرباني است

حفيظ الله جلالي- كتاب سرود پروانه ها

عروس پر غرور دنيا -اثر حفيظ الله جلالي

عاشقانه عكس نوشته

گفتمش فرياد دل را بر فلك خواهم كشاند
گفت، خون عاشقان را تا ابد خواهم فشاند

شعركامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

آن شب كه جمال دل ربايش ديدم

حفيظ الله جلالي چالشتري

آن شب كه جمال دل ربايش ديدم
از شور قيامتش به خود لرزيدم
زان چشم خمار و از لب گلگ ونش
صد بوسه ي بهتر از عسل برچيدم

دلدار

دلدار
اى خوشا پيوندِ دل با چون تو دلبر داشتن
دل به تو پيوستن و غیر تو از دل بر داشتن
اى خوشا در راه تو مانند گل پرپر شدن
خود از اين دنيا بريدن جاى برتر داشتن
خوشه چينى گرد کويت اى عزيز با کرم
بِه که بر سر تاج زريّن سکندر داشتن
گر سرم در راه تو شد گوى ميدان نبرد
بِه که در عالم سرو سردار و لشکر داشتن
گر شبى با ذکر تو آرام بخشم روح خويش
به که عمرى را به راحت سر به بستر داشتن
چشم دل بگشا (جلالى) تا که او را بنگرى
نى که سوداى دگر از پيش بر سرداشتن

***

كتاب سالكان راه حق -حفيظ اله جلالي چالشتري

از زبان سنگ سیاه -كتاب هشتمين خورشيد از حفيظ الله جلالي

شنیدم كه سنگی سیاه و خجل
فرو رفته در سینه ي آب و گل
چو گل بانگ شاهِ خراسان شنید
فغان از دل بی زبان بركشید
به سر ناله ها داشت، از بختِ خویش
وز اكنون و از روزگاران پیش....
 

جهت ديدن ادامه شعر اينجا كليك نماييد

ادامه نوشته

شعر توحيد از حفيظ الله جلالي چالشتري

حفيظ الله جلالي چالشتري

منبع :سالكان راه حق 

زندگي نامه حفيظ اللّه جلالى چالشترى

اين جانب حفيظ اللّه جلالى چالشترى فرزند مرحوم عباس ساکن شهرکرد، «استان چهارمحال و بختيارى » بنده در سال 1336 در روستاى چالشتر از توابع شهرستان شهرکرد ديده به جهان گشودم و دوران کودکى را تا سن 14 سالگى در روستا سپرى کردم و پس از 14 سالگى به عنوان شاگرد بنا به اصفهان رفتم و حدود 4 سال را نيز در آنجا بودم و سپس به کويت رفتم که بعد از 3 سال از کارهاى سخت بنايى به ايران آمدم و در شهرکرد مشغول کار شدم و حال استاد کار ساختمان درهنرستان شماره يک شهرکرد هستم. هميشه در زندگى هدفم کار براى رضاى خدا بود. اى خواننده محترم بنده سرودن شعر را جزئى از الطاف الهى ميدانم زيرا که از خود هيچ نميدانم آن چه را مينويسم به لطف و مرحمت اوست. سرودن شعر را از سال 60 شروع کردم و تاکنون 4 کتاب شعر سرودم کتاب اول «حماسه هاى انقلاب » به سبک شاهنامه،کتاب دوم «سروده هاى سحر » به سبک حافظ و باباطاهر،کتاب سوم «طليعه داران نور »،کتاب چهارم به نام «سفيرعشق » سالکان راه حق و کتاب پنجم مجموعه کامل شده از اشعار که درباره چهارده معصوم عليهم السلام سرودم به نام «سالکان حق » که درپيش رو داريد و به لطف خدا اگر به امضاء آقا و مولايم امام زمان برسد چاپ و منتشر خواهد شد. حالا که نام آقا امام زمان  را بردم اين دو بيت را از فراقش مينويسم:

از فراقِ روى تو بس ديده ام خونبار گشت
تارِ مويم شد سپيد و ديدِ چشمم تار گشت
بس شمردم لحظ هها در انتظار مقدمت
شبنمِ اشکم خوراک و انتظارم کار گشت

حفيظ الله جلالي چالشتري
بيائيد تا اول همگى براى سلامتى آقا و مولايمان و بعد براى
ظهور آن حضرت دعا کنيم.
آخر تا کى به انتظار
خداوندا، ترا به عزّت و جلالت و به مقرّبان درگاهت و تو
را قسم به جان آقاى امام زمان (عج) ديگر ظهورش را نزديک و
چشمان گنه کار ما را به جمال با کمالش منور بگردان.

حفيظ الله جلالي چالشتري

 

اينستاگرام حفيظ الله جلالي چالشتريجهت ورود به صفحه اينستاگرام من كليك نماييد

 

 

ورود امام رضا(ع)به بصره اثر حفيظ الله جلالي

 

حفيظ الله جلالي چالشتري

لطفا اينجا كليك نماييد

 

ادامه نوشته

عصرعاشورا - درمرگ شفق فرشته پرپر ميكرد....

حفيظ الله جلالي چالشتري

درمرگ شفق فرشته پرپر ميكرد افلاك لباس تيره در برمي كدر

تابام فلك ستاره خون مي باريدخورشيد به خون شناي ديگرميكرد